جهانشاهی: در برابر تهدیدات دشمن از هیچ تلاشی دریغ نمیکنیم
یورش شهرکنشینان صهیونیست به آرامگاه حضرت یوسف در نابلس
ایبیسی نیوز: پایان جنگ، پایان گرانی در آمریکا نیست
سرلشکر حاتمی: دلیل شکست دشمن خطای محاسباتی بود
دردسر دوباره برای طارمی و الهویی در فرودگاه لس آنجلس
والاستریتژورنال: ترامپ مجبور به عقبنشینی راهبردی مقابل ایران شد
یدیعوت: اگر نتیجه جنگ را میدانستیم، هرگز آغازش نمیکردیم
قلعهنویی:جو ورزشگاه نقطه عطف فوتبال ما بود/مظلومترین تیم تاریخ هستیم
تقریظ رهبر معظم انقلاب بر کتاب «پاسیاد پسر خاک» قرار است در آینده نزدیک رونمایی شود. این اثر که به قلم محمد قبادی نوشته شده است، به زندگی پر فراز و نشیب مرحوم علیاکبر ابوترابی میپردازد.
«پاسیاد پسر خاک» که چاپ هفتم آن چندی پیش توسط سوره مهر روانه کتابفروشیها شد، در دو فصل پیش و پس از انقلاب، نگاهی انداخته است به زندگی و زمانه پر فراز و نشیب مرحوم ابوترابی فرد. نویسنده در فصل نخست به خانواده و شخصیت پدر مرحوم ابوترابی فرد، تحصیلات و آشنایی و همراهی با شهید اندرزگو میپردازد. فصل دوم کتاب، به پیروزی انقلاب و حضور مرحوم ابوترابی فرد در کمیته استقبال از امام(ره)، دفاع مقدس و … اختصاص دارد.
زندگی در اردوگاههای عراق که نقطه ثقل زندگی مرحوم ابوترابی فرد است، در این بخش به تفصیل پرداخته شده است. او که به سیدالاسرا شهره بود، هشت سال در اردوگاههای مختلف رژیم بعث حضور داشت و سنگ صبور اسرا بود. منش و سبک اخلاقی او از جمله نکاتی است که در خاطرات افراد مختلف به آن اشاره شده است؛ بهطوری که حتی دشمنان را تحت تأثیر قرار میداد.
قبادی برای نگارش این اثر ضمن استفاده از منابع کتابخانهاین و مکتوب، از خاطرات مرحوم ابوترابی فرد و نزدیکان ایشان نیز بهره برده است.
در بخشهایی از این کتاب میخوانیم:
صلیبیها، نامه خصوصی برایش میآوردند و آن را شخصاً تحویلش میدادند و دربارۀ اسرا با حاجآقا گفتوگو میکردند. یک روز نزدیک نماز ظهر، جلو اتاق نشسته بودیم. حاج آقا سجادهاش را پهن کرده بود و ما در اطرافش هر کدام مشغول کاری بودیم. در همین هنگام خبر آوردند که صلیب آمد. بعد از چند دقیقه، شخصی به نام میشل که مسئول هیئت صلیب بود، سراغ حاجآقا آمد. بلافاصله خبر دادند که میشل با او کار دارد.
خودم شاهد بودم که حاجآقا ابوترابی به محض اینکه این حرف را شنید، سریع از جایش بلند شد و بدون اینکه کفشهایش را به پا کند، به طرف صلیبی دوید و صلیبی هم تا حاجآقا را دید، بلافاصله شروع کرد به دویدن به طرف او. …
دیدگاهتان را بنویسید