مابهالتفاوت حقوق بازنشستگان تأمیناجتماعی پرداخت نشد
وال استریت خبر داد؛ اقدام آمریکا و قطر درباره اموال بلوکه شده ایران
تشدید و تداوم گرمای شدید هوا؛ هشدار به کشاورزان و باغداران کشور
نامه حرمله به توماس استوارت؛ هیچ خونی در جنگ مثل خون بچهها نیست
رفع نقاط ضعف مرز خسروی تا پایان تیرماه؛ شناسایی 44 نقطه قوت
جلسه فوقالعاده و دقیقه 90 استیناف برای تعیین سرنوشت سهمیه آسیایی
واکنش کنایه آمیز زاخارووا به نظریه ایجاد کانال ارتباطی اروپا با روسیه
ترمیم مزد شهریور؛ از وعده اسفند تا ابهام در اجرا
حجت الاسلام محمدرضا جوان آراسته نوشت:
بسمالله الرحمن الرحیم
از حرملهبنکاهل اسدی؛ تیرانداز سپاه عمر بن سعد، به توماس استوارت؛ فرمانده یگان موشکی ناوگان پنجم نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا در بحرین.
اما بعد، این را مینویسم به مردی که گمان میکنم مرا بهتر از بسیاری از همعصرانم بفهمد.
خبر آن مدرسه را که شنیدم، تو در خاطرم قهرمان شدی. نه ازآنرو که جنگ دیدهای که جنگ را بسیاری دیدهاند؛ و نه ازآنرو که فرماندهی کردهای که فرمانده بسیار بوده است. تو قهرمان شدی زیرا شنیدم تیری از تیرهای تو بر کودکان فرود آمد. این کار را هر کسی نمیتواند. من در کربلا مردی از میان لشکر نبودم. نزدیک عمربنسعد میایستادم. هر کس را برای کاری میفرستادند و مرا برای کاری دیگر. مرا برای آن میخواستند که تیر خطا نرود. تیر بسیار انداخته بودم و میدانستم چطور تیرها را باید رها کرد. مرد جنگی اگر تیرش اندک باشد، آن را به هر سو نمیفرستد.آن روز نیز چنین بود.
حسین کودکش را بر دست گرفته بود. من میدیدم. فاصله چندان نبود که چشم خطا کند. کمان را کشیدم. پس از آن دیگر همه چیز چنان شد که خود میدانی. میدانی که میان رهاکردن تیر و رسیدنش به هدف، زمانی هست کوتاه؛ اما برای تیرانداز همان زمان از یکعمر درازتر است. چشم از تیر برنمیداری. رفتنش را میبینی. گویی هوا شکافته شده و همه چیز خاموش میشود تا آن لحظه که تیر بهجای خویش بنشیند. من آن لحظه را دیدهام. گمان میکنم تو نیز دیدهای. پس از آن، مردم بسیار کشته شدند. در کربلا خون بسیار ریخته شد. اما بعدها دانستم که مردمان بیش از همه از همان یک تیر یاد میکنند. نه از جنگ. نه از سپاه. نه از پیروزی. از تیرِ من.
بعضی خونها بر زمین نمیریزند. بر گردن مرد میمانند. من این را پس از سالها فهمیدم. وقتی دیدم نام بسیاری از جنگاوران آن روز از یاد رفت، اما نام آن کودک از یاد نرفت. وقتی دیدم بعضی از مردان لشکر، پس از آن واقعه دیگر مانند پیش از آن نبودند. وقتی دیدم زمزمه در میان سپاه افتاد. وقتی دیدم مردانی که از حسین نمیترسیدند، از یاد آن کودک میترسند. گمان میکنم شکست ما از همینجا آغاز شد. نه دمی که حسین کشته شد. نه ساعتی که اسبان بر بدنها تاختند. پیش از آن. در همان لحظه که تیر از کمان جدا شد و تو این سخن را بهتر از دیگران میفهمی. شنیدهام که پس از آن واقعه نیز بسیاری از کسان شما از خود پرسیدند که آن آتش چرا بر آنجا فرود آمد و آن کودکان چرا کشته شدند.
سالها تجربه جنگ به من آموخته است که خون مردان را گاه میتوان پشت سر گذاشت، اما خون کودکان راه خود را پیدا میکند. از خیمهها میگذرد. از لشکرها میگذرد. از سالها میگذرد و روزی به صاحب تیر میرسد.
والسلام.
سال 61 هجری قمری برابر با سال 680 میلادی؛ 1086 سال قبل از تاسیس ایالات متحده آمریکا
دیدگاهتان را بنویسید