مَحضَرِ نور نویسنده: انوشه گیلانی نژاد

در فضایِ قابلِ وصف، هیچ نبود، مگر نوری از الله!

خدا، آن نور را 2، سپس 3، بعد 4، و 5، قرار داد، و به 14 رساند!

و اینها بُنِ شجره ای شده اند در عوالم و نشأت!

آدم علیه السلام با اسماءِ هؤلاءِ خداوندی، بهشتی ساخت، ولی چند ساعتی بیش در آن نبود!

چون عزم لازم را نداشت، از بهشتِ خداوندی اخراج شد و هبوط کرد!

وَ لَقَدْ عَهِدْنَآ إِلَى ءَادَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِىَ و َلَمْ نَجِدْ لَهُۥ عَزْمًا    (طه 115)

و طی مراحلی، با همسرش علیها السلام، در کفِ آسمانِ اول، در زمین قرار گرفت!

او حدود 300 سال عزم و سعیِ وافر نشان داد، تا به محبتِ الهی، مشمولِ القایِ کلمات شد،

و از کلماتیون!

فَتَلَقَّى ءَادَمُ مِن رَّبِّهِۦ كَلِمَـاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ   (37 بقره)

بنی آدم که مدت کوتاهی در زمین مادی است، و بعد به برزخ، در آسمانها برده می شود،

با هدایت و راهنمایی انبیاء و رسل علیهم السلام دانست، می تواند چون پدرش، آدم علیه السلام در بهشت برزخی، سکنی گیرد!

و حتی اگر در زمین، زمینه را بهتر مهیا کند، و توشه برگیرد، می تواند در درجاتی رفیع تر از عوالم بالا و نشأتِ پیش رو، از دیگران سرعت و سبقت گیرد!

البته همه یِ اینها ابتدا بندِ به این است که، در زمینِ مادی، چنان عمل کند، تا بر صراطِ مستقیم باشد و از جنس آن گردد!...

شاید مشهورترین و مهم ترین و کاربردی ترین آیه برایِ هر مسلمانی، آیه الکرسی است،

که در آن، پس از ذکر توحید در ذات و توحید در نظام، خداوند از توحیدِ ولایی سخن رانده!

که ابلیس لعین به آن دو توحید، ایمان داشت! ولی سلسه یِ توحیدِ ولایی را بر نتافت!

و از جایگاهش اخراج شد و هبوط یافت!

و در پایین ترین درکاتِ جهنمِ خداوندی قرار گرفت!

خداوند رحمان و رحیم را شاکریم که با قرآن نازل شده اش، به ما فهماند که:

هدفِ اصلیِ بندگانِ رب العالمین، همواره باید:

 در پیِ خارج تر شدن از ظلمات، و نورانی تر شدن باشد!

چرا که این برنامه یِ خداوندی برای انسان ها و مؤمنان، در هر درجه ای که هستند، است!

هرچند این سیر، بردنی است و نه رفتنی! بهانه ای لازم است...

اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ      (257 بقره)

الر كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ   لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ

(ابراهیم 1)

و این میسور نیست، مگر اینکه: از همین اعماقِ عالم، بر صراطِ مستقیم خالقِ مان باشیم...

حال نمی دانم، چگونه حمد و شکرِ پروردگارِ رحمان و رحیم را بجا آرم؟!...

که در اوجِ ناتوانی و پستی، در عمقِ هستی، معبودم، نورش را، نورالله را به راحتی در معرضم قرار داده، تا سیراب شوم!...

که با ایمان به نورالله ، و تبعیت از نورالله، از هرچه فسق است و هرآنچه ظلم است، دورتر شوم،

تا لایقِ جانان شوم...! انشاءالله...

محبوب، حُب و عشق به کلمهالله را از کودکی در من آمیخت،

و بتدریج با نور ایمان آشنایم کرد،

و دستم بگرفت و پا به پا برد...

تا در عمل، به شیرینی و لذت، محضریتش را دریابم و مفتونش شوم!...

هیچگاه برمن و ما سخت نگرفت و نمی گیرد!

ما چون از مسیر الهی دور می شویم، سختی و کاستی احاطه مان می کند!

البته، غیر از مواقعی که خداوند برای رفعت دادن مان، و به خیرات رساندن مان، امتحان مان می کند، و در فتنه، یا فتنه هایی قرارمان می دهد!

خدایِ رحیم، برای بهره مندی از نورش، کار شاقی از کسی نمی خواهد! چرا؟!

چون: حنان است! با مهربانی و لذت و محبت و شادی سیر می دهد!...

شاید سِیر، از لبخند و مهر ورزیدن به والدین شروع می شود،

تا در عمل بیاموزیم، چگونه، می توان با شادی، به سهولت، کسب نور کرد!

مدام مصادیق گوناگونی از کسب نور را در معرض مان گذاشته:

علم آموزی ابتدایی!

فکر کردن به خدا و هستی و  چگونگیِ خلقتش!

یاد حسین علیه السلام، و بودن در مراسم و مجالس حسینی!

و برایِ دردانه یِ مظلومِ حضرتِ زهرا سلامالله علیها سینه زدن و اشک ریختن!

سپس نور وضو و نور نماز و... را دستمایه مان قرار داد!...

به منِ کوچکِ نوآموز، آموخت و تشویقم کرد، چگونه مانند او(خدا) به کلمهالله صلوات نثارکنم!

إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ ۚ  يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيمًا

(احزاب 56)

در اندیشه بودم که چه سود از مدام صلوات فرستادن!؟

مگر رسولالله، حبیبِ خدا، به صلوات من و ما نیازی دارد...؟!

باز خودش متوجه ام کرد! که خدایِ خالقِ آسمانها و زمین، نه فقط بر سیدِ رسولانِ اولی العزم صلیالله علیه و آله، بلکه:  بر منِ حقیر هم مدام صلوات می فرستد...!

 و هنوز از حیرت و سرور و فهم این معجزه، خارج نشده بودم، که تأکید کرد:

کارگزارنش را نیز گمارده تا بی وقفه بر من صلوات بفرستند!

چرا؟!  گفت:

هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ ۚ

وَ كَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا    (احزاب 43)

خدای خوب من...!

ای خالق زیبایی ها و شگفتی ها...!

برای نورانی تر شدنم، مرا از کودکی با صلوات آشنا و مأنوس کردی،

که بتدریج، از ظلمات خارج شوم و بسوی نور روم...!

تا در بالایِ آسمان اول قرار گیرم!...

اما چرا درماندن؟! راه که بسویِ آسمانِ دوم که همواره باز است!

بشتابم در هر موقعیت، در خیل و صَفِ مجاهدینِ فی سبیلِ الله، قرارگیرم!

إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلَّذِينَ يُقَـاتِلُونَ فِى سَبِيلِهِۦ صَفًّا كَأَنَّهُم بُنْيَـانٌ مَّرْصُوصٌ  (صف 4)

اگر شهید شدم، که به برکتِ مولایم، حداقل بر سُبُلَ ٱلسَّلَامِ در آسمانِ دوم جای گیرم!

يَهْدِى بِهِ ٱللَّهُ مَنِ ٱتَّبَعَ رِضْوَ‌انَهُۥ سُبُلَ ٱلسَّلَـامِ

وَ يُخْرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَـاتِ إِلَى ٱلنُّورِ بِإِذْنِهِۦ وَ يَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَ‌اطٍ مُّسْتَقِيمٍ   (مایده16)           

اگر هم شهید نشدم، با توکل به خدایِ عزیز، در حریمش به جهاد اکبر همت گمارم!

تُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَ رَسُولِهِۦ وَ تُجَـاهِدُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمْوَ‌الِكُمْ وَ أَنفُسِكُمْ ۚ

ذَ‌الِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ   (صف 11)

متاسفانه یهود و نصاری، با شرک ورزیدن، خود را از کسب نور ٱللَّه محروم کردند!

ولی کسانیکه در این زمانه مهیا و آرزومند صعودند، تا در نشأت پیش روند،

از دو مصداقِ " الهدی" و " دین الحق" که عزیزِ حکیم در معرض شان قرار داده،

می توانند بهره جویند...

هُوَ ٱلَّذِى أَرْسَلَ رَسُولَهُۥ بِٱلْهُدَى وَ دِينِ ٱلْحَقِّ لِيُظْهِرَهُۥ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِۦ وَ لَوْ كَرِهَ ٱلْمُشْرِكُونَ (صف 9)

حال، خلایق بگویید: این محبت های عظیم و فراوان را چگونه باید پاس داشت؟!...

جز اینکه بنالم:

خدایا!

حمد و شکری را همسنگ این عطاهایت نمی دانم! در حالیکه معترفم، استحقاقش را اصلاً ندارم...

اما سعی دارم در این اعماق، از این فرصت بهره جویم، با توکل بخدا، با کسب نور، از نورالله،

سربازی قَدَر باشم، درخیلِ انصارالله،

يَـا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا كُونُوا أَنصَارَ ٱللَّهِ    (صف14)

سپس برای حزبالله!

لَّا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَ ٱلْيَوْمِ ٱلْءَاخِرِ يُوَآدُّونَ مَنْ حَآدَّ ٱللَّهَ وَ رَسُولَهُۥ وَ لَوْ كَانُوا ءَابَآءَهُمْ أَوْ أَبْنَآءَهُمْ أَوْ إِخْوَ‌انَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ ۚ

أُولَـئِكَ كَتَبَ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلْإِيمَـانَ وَ أَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ ۖ

 وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّـاتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَـارُ خَـالِدِينَ فِيهَا ۚ

رَضِىَ ٱللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ۚ

أُولَـئِكَ حِزْبُ ٱللَّهِ ۚ أَلَآ إِنَّ حِزْبَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ    (مجادله22)

و با فضایی که خدا به روی همگان گشوده، انشاءالله حتی با بضاعت اندک و سعیِ وافرم،

منجی آدم و عالم را یاری رسانم!

و با تقوا و رضوانِ الهی، موجب سُرورِ مولایم ع گردم انشاءالله...

عبد مالک یوم الدین

انوشه گیلانی نژاد

21/7/97