تمدن و انقلاب


تمدن و انقلاب                                                           

    در دانشگاه اعلام شده بود: بمناسبت رحلت جانسوز امام خمینی رحمه الله علیه،

روزنامه ی دیواری مناسبی می خواهد آماده گردد!

لذا مشارکت همه ی دانشجویان دانشکده ها، نه تنها به وحدت و نشاط می افزاید،

بلکه الگوی مناسبی برای دیگر جوامع و صنوف خواهد شد!

بدین خاطر نمایندگانی متشکل ازدانشکده های مختلف، نشستی باهم برگزارکردند!

نماینده یِ دانشجویانِ دانشکده اجتماعی، اصرارداشت این مهم را باید آنها انجام دهند!

نماینده دانشجویانِ دانشکده هنر نیز می خواستند که آنها متولی روزنامه باشند!

عده ای هم بر این باور بودند که در کنار آن دو دانشکده ی داوطلب،

چند نفر هم از دانشکده های دیگر باشند، که هم، سابقۀ مقاله نویسی دارند،

 و هم بامشورت بیشتر، کارپخته تر، و ازسویِ همه ی دانشجویان خواهد بود...

بالاخره نظر سوم رای آورد! چون:

 استدلال شد: امام خمینی رحمه الله علیه چند بعدی هستند!

 و فقط از یک منظر به ایشان نگریستن، جفا به ایشان است،

ازطرفی امام متعلق به همۀ اقوام و اندیشه های داخل و خارج است، هریک سهمی دارند!

با توجه به ضیق وقت، فردای آنروز جلسه شورای نویسندگان در مسجد دانشگاه برپاشد،

و هریک از دانشجویان، از منظر خویش، مقاله ای راهم آورده بودند!

ابتدا رأی گیری شد تا ناظم جلسه مشخص شود، که کارها بانظم و سرعت بیشتر پیش رود!

دانشجویان اکثراً رأیشان برآقای توسلی بود که تازه از نبرد با داعش در سوریه بازگشته،

 پایش هم ترکش خورده، در گچ بود!

اما دوستان دانشکده های هنر و اجتماعی، مخالف بودند و می گفتند:

اینجا دانشگاه است، سرباز خانه که نیست!!...

اکثر بچه ها از توهینی که در ابتدای کار به دانشجوی خوش اخلاق،

 و محققی چون توسلی شده بود، ناراحت و نگران بودند،

 و هریک از جانب خود از دوست خوش قلم و بی ادعایشان، پوزش طلبیدن...

درنهایت براین اجماع شد، رأی گیری کنند و همه به نتیجۀ انتخابات وفادار باشند!

رأی گیری شد و همانطور که حدس زده می شد،

آقای توسلی که سابقه ی نوشتن مقالات خوب دانشجویی را داشت، همچنین

بخاطر ادب و سوادش، مورد وثوق بچه های انقلاب بود، رأی بالایی آورد!

ولی باز نمایندگان دانشکده هایِ هنر و اجتماعی و علوم سیاسی نپذیرفتند، گفتند:

کار انتخابات از قبل، مهندسی شده پیش رفته! و نتیجه آرا باطل است!!

و اگر جمع نظر آنها را نپذیرند، آنها از جمع خارج می شوند،

و به همه خواهند گفت که با دیکتاتوری و مهندسیِ ناجوانمردانه حذف شده اند...

آقای توسلی پادرمیانی کرد که: در این برهه، نباید تفرقه داشته باشیم، خوب نیست!

بخصوص وقتی پای امام راحلمان درمیان است، وجوانان دنیا به ماچشم دوخته اند!

همچنین آقای توسلی متواضعانه خاطرنشان شد: داوطلبانه استعفاء می دهد،

تا دست دوستان کاملا باز باشد که رأی گیری را تکرار کنند!

ولی هرکس رأی آورد، همه، نتیجه را قبول کنند، و بدعهدی نکنند...

سپس آقای توسلی لبخندزنان کناری نشست و رأی گیری انجام شد!

و یکی از دانشجویان دانشکده ادبیات، بنام آقای فلسفی، برگزیده شد!

ولی باز دانشکده های اجتماعی و هنر، دلخوری خودشان،

از انتخاب آقای فلسفی را با نیش و کنایه بارها ابرازکردند و درنهایت گفتند:

اول ما پیشنهاد روزنامه دیواری را دادیم تا درشبکه های اجتماعی هم پخش شود!

و حالا ما را از حق مسلم مان ناجوانمردانه محروم می کنید...

دانشجویان دیگر، هم پاسخ هایی دادند و بالاخره،

 با مشخص شدن وظایف هریک از افرادِ جمع، کار تقریبا فیصله یافت...

قرارشد تا سه روز دیگر متون مدِ نظر و نقاشیها و کاریکاتورهایِ هدف دار،

و اشعار و خاطرات، و گرافیک و عکسهای بیادماندنیِ دوران انقلاب،

همچنین غزل مناسبی از امام خمینی، بِه جلسه آورده، تا تصمیم نهایی گرفته شود...

دانشجویان رشته های فنی نیز تمایل داشتند تا کسانی که،

سابقه بیشتری در تهیه مقالات و کار روزنامه دانشجویی داشتند،

خودشان نیز نشستی برگزار کنند، تا ضمن تقسیم کارها،

محور و سمت و سوی روزنامه را بیشتر هم اندیشی و پیشنهادکنند...

بعد از اتمامِ جلسه، دوستان قدیمی و پایِ کار، دورِ هم به گفتگونشستند!

ابتدا از آقای توسلی انتقاد شد که چرا جازده، از حق مسلم خود دفاع نکرد!؟

آقای توسلی هم با شرم و لبخندِ خاص خود، خاطر نشان شد:

اگر این کار را نمی کردم، آنها جدا می شدند و باتوجه به سوابق آنها،

خودشان باز روزنامه ای بنام دانشجویان فدایی پیرو امام منتشر می کردند!

این تشتت و تفرقه، کام همه مان را دراین برهۀ حساس بین المللی تلخ می کرد!

و با خنده دلنشین همیشگی اش، یادآور شد: حالا هم زیاد فرقی نکرده،

هر کاری برادرمان آقای فلسفی و هریک از شما برادران بفرمایید،

با افتخار برای کسب ثواب و ادای دین به:

امام رحمه الله علیه، قهرمان قلب های مان انجام می دهم...

یکی از دانشجویان: سخن بجایی است! اگر خاطرتان باشد

سالها قبل هم مطالبی پخش کردند که ربطی به امام رحمه الله علیه نداشت،

و با عکس العمل دانشکده های دیگر مواجه شدند،

و رسانه های دشمن هم با پخش آن مطالب، آتش بیار معرکه و درگیری شدند...

یکی دیگر از دانشجویان: همیشه اگر رأی بیاورند، جلسه خوب و دموکراتیک است!

ولی اگرکس دیگری غیراز خودشان رأی بیاورد می گویند تقلب و مهندسی شده!!...

فلسفی: خوب بِکارِ خودمان بپردازیم، تا ببینیم چه می خواهند بکنند،

انشاءالله که باز با هدف تخریب نیامده، از گذشته ها عبرت گرفته باشند،

بالاخره روزهای آینده، با آوردن مقاله شان همه چیز آشکار می شود،

که جداً بخاطر عشق به امام راحل آمده اند و یا آمده اند جلوی کارِما را بگیرند،

و باز تفرقه میان دانشجویان بیندازند و در نهایت بطرف غرب، غش کنند،

شبکه های اجتماعی معاندِ نظام را که در کمین نشسته اند را تغزیه کنند...

دراین حِین، بستنیِ خنک آوردنِ آقای توسلی، رشته کلام را قطع کرد،

و بچه ها بی اختیار دست زدند و هرکس باخنده، به شوخی چیزی گفت:

-         شیرینی مدیر نشدنش رو آورده، بزن دست خوشگله رو، ماشاءالله ماشاءالله...

-         نه بابا! فکر می کنه با این کارها دعا می کنیم شهید بشه...

-         سپاس ای دیپورت شده از بهشت! ای بازگشته از دامانِ آلودۀ داعش...

-         کم لطفی نکنید، خدا گفت اگر توسلی شهید بشه، پس کی برای گداها بستنی بخره...

-         داداش کم لطف! مثل اینکه، ما گدا و فقیرِ الی اللهیم...

-         عجب تکبری، شیطون هم کیف کرد...

/ هریک از دانشجویان، مزاحی می کردند و به بهانه ای باهم می خندیدند...

در خاتمه با مشخص شدن وظیفه ی هریک، رفقا رفتند،

دو روز دیگر قبل از جلسه همگانی، دورهم جمع شوند،

تا کارهای شان را عرضه کنند! اگر اصلاحی لازم بود انجام دهند،

سپس آثارشان درنشست عمومی نمایندگانِ دانشجویان دانشگاه مطرح شود.

روز موعود فرارسید و هر دانشکده ای برایِ عرضۀ تولیداتش وقتی می خواست.

آقای فلسفی ابتدا برای شادی بیشتر روح امام خمینی و شهدای انقلاب،

از هابیل علیه السلام تا شهدای مظلوم 8 سال دفاع مقدس

و شهدای سرافراز دفاع از حریم و حرم، صلواتی را خواستار شد،

دانشجویان با 3 صلوات بر محمد و آل محمد، محیط را نورباران کردند!

-         آقای فلسفی: ابتدا دوستان ِدانشکدۀ ادبیات غزل زیبایی از امام خمینی

رحمه الله علیه را که آماده کرده اند، عرضه می کنند!

سپس گروه تاریخ، مقالۀ تمدن و انقلاب را به سمع دوستان می رسانند!

و بعد گروۀ سیاسی مقاله مستندشان دربارۀ مقایسۀ انقلاب اسلامی ایران

با دیگر انقلاب ها و نهضت های آزادی بخشی جهان را ارایه می کنند.

دوستان فنی تاثیر امام خمینی و انقلاب اسلامی بر نخبگان و ملل جهان را خواهند خواند!

-         یکی از دانشجویان: باز دانشکدۀ اجتماعی و هنر سانسور شدند...

-         فلسفی: نه! جلسه دانشجویی و دوستانه است!

و کسی به اجبار به این نشست نیامده!

لذا محبت کنید با احترام بیشتری به جمعِ حاضر صحبت کنید!

سانسوری هم در کار نیست! نمایندگان دانشکدۀ اجتماعی و هنر تا حال،

زمانی برای ارایۀ آثارشان نخواسته اند! همین...

هرگاه درخواست کردند، به نوبت وقت داده می شود بیایند و مطلب شان را بخوانند!

بگذریم! نمایندۀ دانشکده ادبیات تشریف بیاورند

و غزلی از امام خمینی رحمه الله علیه را تقدیم دوستان کنند ...

            " عطر یار"

ما  ندانیم   که  دلبستۀ  اوییم   همه

مست و سرگشتۀ آن روی نکوییم همه

 

فارغ از هر دو جهانیم و ندانیم که ما

در پی  غمزۀ  او  بادیه پوییم   همه

 

ساکنان  در  میخانۀ   عشقیم   مدام

از ازل مست از آن طرفه سبوییم همه

 

هرچه بوییم ز گلزار گلستان وی است

عطر یار است که بوییده و بوییم همه

 

جز   رخ  یار   جمالی  و  جمیلی  نبود

در غم اوست که در گفت و مگوییم همه

 

خود ندانیم که سرگشته و حیران همگی

پی آنیم  که  خود  روی  بروییم   همه

 

-         فلسفی: با تشکر از غزل زیبای"عطر یار"که خواندند!

دانشکدۀ تاریخ، آقای سرافراز بفرمایند.

-         سرافراز: نام مقاله مان تمدن و انقلاب است!

دوستان اگر نقدی یا حذف و اضافه ای مدنظر دارند، در پایان مقاله بفرمایند،

تا تصمیم نهایی را جمع نمایندگان دانشکده ها بگیرند، ممنون می شویم.

در هر حالت، هیچگونه اعتراضی نخواهیم داشت، بلکه سپاسگذاردوستانِ نقاد هم هستیم.

این تواضع و همراهی را دوستانِ در جلسه با کف زدن و لبخندِ صمیمی، پاسخ مناسب دادند...

-         سرافراز: بسم الله الرّحمن الرّحیم

تمدنِ ساکن و تمدنِ در حرکت!

تمدن‌ها را می‌توان از منظرِ حرکت، به دو گونه تمدن، تقسیم ‌بندی کرد:

1)     تمدن‏هایِ ساکن.

2)     تمدن‌هایِ در حرکت.

تمدن‏های ساکن، یعنی: تمدنی که برمبنای احکامی است که زمان‏پذیر نیستند!

مثلاً: بر مبنای احکام، اخلاقیات یا رفتارهایی است که زمان‏پذیر نیستند،

یا به زمان خاصی کاری ندارند!

مثلاً: اگر چنین شد، این کار رابکن! درآن شرایط، آن کار را بکن! پیوسته چنین باش!...

اگر از جنبۀ تمدنی به تاریخ اسلام، از ابتدا تا کنون نگاه کنیم،

1400 سال است که عمدۀ تمدن‏هایی که در جامعۀ اسلامی ایجاد شده،

تمدن ساکن بوده است!

نمی توان گفت: کل جامعۀ اسلامی یک تمدن داشته و دارد!

/ همهمه یِ دانشجویان...

زیرا: در جوامع اسلامی، تمدن‏های مختلفی وجود داشته و دارد!

مثلاً: تمدن شیعی داریم، تمدن سنی داریم،

تمدن اموی داریم، تمدن عباسی داریم... آری چندگونه تمدن است!

بِهرصورت، عمدۀ تمدن‏هایی که در جامعۀ دینیِ جهانِ اسلام ایجادشد، تمدنِ ساکن بود!

هرچه به آخرالزمان نزدیک‏تر می شویم، بتدریج تمدن‏های نوع دوم دارد مطرح می شود!

تمدن‏های در حرکت یعنی: تمدن‏هایی که اساس‏شان، حرکت در سبیل‌اللهاست!

در تمدن ساکن، یک نفر که عالم به اخلاقیات باشد، یک عالِم اخلاقی، یک عالم دینی کفایت می کند!

مسائل را یادگرفته و می آید مطرح می‏کند و مردم هم عمل می‏کنند!

و بر آن اساس، تمدنی شکل می‏گیرد!

اما در تمدن‏های درحرکت، حتماً باید ولایت باشد! ولیِ منصوب از جانب خدا باید باشد!

دیگر یک عالِم جواب نمی‏دهد!

شما به یک دوراهی می‏رسید، باید این مسیر را بروید یا آن مسیر را؟!

به یک ماجرای جدید می‏رسید، باید حَسنی رفتار کرد یا حُسینی؟!

این آقا بِحَسبِ عِلمش می گوید حَسنی، آن آقا بِحَسبِ علمش می گوید حُسینی!

من و شما این وسط می‏مانیم که بالاخره طبق عِلمِ این آقا عمل کنیم یا طبق علم آن آقا؟!

لذا در حرکت، ولیِّ از جانب خدا نیاز است!

ولیِّ از جانب خدا هم ماجرایش سخت نیست!

ابتدایِ تمدن درحرکت، با ماجرایِ انقلابِ اسلامیِ ایران شروع شد!

خوب همگان تأیید امام (ره) را بارها دیدند! تأیید آقا را هم بارها دیدند!

و همین کفایت می‏کند که انسان همراه ایشان حرکت کند!

/ همهمه ی دانشجویان...

-         یکی از دانشجویان: یعنی چی؟! چطوری دیدیم؟! من ندیدم...

-         سرافراز: نه اینکه حتماً باید امام زمان عجلاللهتعالی فرجه الشریف یک دستخط بدهند!

یا بیایند در تلویزیون اعلام کنند که این آقا نمایندۀ من است! نه!

تأیید را شما دارید می‏بینید! امام علیه السلام با زبانِ صحنه سخن می گویند!

-         یکی دیگر از دانشجویان: چطوری؟ مثال شفافی بفرمایید تا ما هم متوجه شویم،

خیلی فنی سخن می رانید، ما متوجه نمی شویم، آقای مهندس!!

/ خنده و همهمه یِ حضار...

-         سرافراز: برادران و خواهران گرامی، لطفاً توجه بفرمایید!

ماجرای فتنه اوّل، بعد از 10 سال پس از رحلت امام خمینی رحمهاللهعلیه،

در سال 1378 را خوب بیاد بیاورید!

وقتی همه در مقابل فتنه گران درماندند و انقلاب بسوی فروپاشی رفت،

چه اتفاقی افتاد تا انقلابِ اسلامی نجات یافت؟

10 سال پس از این رخدادِ بزرگ و غافلگیر کننده،

فتنه دوّم پیش آمد، و باز همگان در سال 1388 درماندند!

و انقلاب اسلامی به سقوط نزدیک شد!

بازچه اتفاقی، دلها را گرم و چشمهای دوست و دشمن را خیره و مبهوت کرد؟!

بله درست می فرمایید! در هر دو فتنه، حضرت آقا در نماز جمعه،

در حضور مردان و زنانِ بی شمار، با حضور رسانه های داخلی و خارجی،

و نه درخلوت، با امام و وَلی اش، محبوب و مرادش، صادقانه، سخن گفت،

که همه شاهد بودیم! صوت و تصویرش هم موجود است!

چند ساعت بعد از این دلدادگی و سخن گفتنِ آقا با امام زمان،

به ناگاه همه چیز تغییرکرد و کارها اصلاح شد و سامان یافت!

البته یکی از جفاهای بزرگانِ دین و انقلاب،

و نویسندگان و سخنرانان و مداحان خوبِ انقلابّ اسلامی به رهبری،

همین نکته است که متأسفانه، علاجِ عجیبِ این دو واقعه یِ شیطانی را بازگو نمی کنند!

در حالیکه فلانی امام را خواب دیده، با آب و تاب، بدان می پردازند!

آری، رفع این دو فتنه، از معجزات عصرِ معاصر و انقلابِ اسلامی است!

و در نوع خود بی نظیر است! ولی این نعمت و محبت خدا را بازگو نمی کنیم!!

که نشان دهندۀ منزلت رهبر معزز انقلاب در نزد امام مهدی علیه السلام است!

عقلایِ راستین به این می گویند: سخن گفتن با زبانِ صحنه!

در قرآن نیز به اینگونه اسلام دیدنی و سخن گفتن بازبان صحنه، اشارات بسیاری شده که می دانید!

/ همهمه یِ حضار

-         یکی دیگر از دانشجویان: مثل چی؟ جداً نمی دونیم! بگو روشن بشیم...

-         سرافراز: مانند وقتیکه ابراهیم علیه السلام راجع به فهمِ قیامت، از خدا کمک خواست،

خداوند مهربان هم گفت: برو چند پرنده را بگیر و بکش و قطعه قطعه کن!

و گوشت و پرهای شان را با هم مخلوط کن و در بلندای چند کوه بگذار،

سپس هر پرنده را صدا کن تا نزدت بیاید!

یا ماجرایِ عصایِ موسی علیه السلام... 

خوب بازگردیم به مقاله، چون وقت مان رو به اتمام است!

بله، از انقلاب اسلامی ایران به بعد، ماجرا عوض شد!

صحبت از تمدنِ در حرکت است!

تا قبل از انقلاب اسلامی، و شروعِ نهضتِ امام خمینی، ما تمدن ساکن داشتیم!

آری ما شیعیانِ در ایرانِ قبل از انقلاب اسلامی، تمدن ساکن داشتیم!

هرکس مرجع تقلیدی داشت و براساس رسالۀ او وظایف شخصی اش را انجام می داد!

مسلمان بودیم، نماز می خواندیم، روزه می گرفتیم، حج می رفتیم...

آری متدینین مان امور شخصی شان را براساس دستورات و فقه اسلام عزیز انجام می دادند...

اما با طاغوتِ زمانه کاری نداشتیم! و البته برخی کمک و اطاعتش هم می کردند!!

مسلمانان را اسیر و شکنجه می کردند و  می کشتند!

سرزمین های شان و ذخایرشان را غصب می کردند!

به طرق گوناگون نوامیس شان را به بردگی می کشاندند و به آنها تعرض می کردند!

به دین و رسولان و امامان علیهم السلام و مقدسات، مدام توهین می کردند...

اما ما بِه کار روزمره خود مشغول بودیم!

و دلمان خوش بود که بِه واجبات مان و اخلاق شخصی و سطحی عمل می کنیم!

غافل از اینکه فرهنگ و باور و عمل مان باروشِ پیامبر و امامان مان در تضاد کامل است!

مگر امام مان نگفته اگر سیربخوابی، در حالیکه همسایه ات گرسنه باشد، از ما نیستید؟!

مگر پیامبرمان نگفته اگر بِه کسی ظلم شد، و او یاری خواست، و کمکش نکردیم مسلمان نیستیم؟

-         یکی از دانشجویانِ دختر: کجا گفتن؟ افراط نکنیم! سیاست زده نشویم...

-         سرافراز: نه خواهرم! بحثِ سیاست نیست، رفتار اجتماعی است!

آنقدر غرق درس و کتاب دانشگاهی شده ایم که اصول اولیۀ انسانی را هم فراموش کرده ایم!

کمی بیندیشیم! در طول دوران تحصیل، چند کتاب خوانده ایم؟

در حالیکه کتابهای نوشته شده توسط انسانها، کامل نیستند، و هر از چند گاهی باید تغییرکنند!

اما خالقِ مهربان و حکیم مان، خالقِ آسمانها و زمین،

یک کتاب آسمانی برای مان نازل کرده که جامع و کامل و بدون نقص است!

براستی چند بار آن را خوانده ایم و در آن تدبر کرده ایم؟

و در زندگی به کار بسته ایم تا به بهشت گام نهیم؟!

خوب باید هم، اگر سخن حقی می شنویم، زود بگوییم:

کجا خدا گفته؟!! پیغمبر و امام گفته؟! سیاست نورزید!! افراط نکنید!!

آری خداندِ خالق بهشت و جهنم، در بخشی از آیۀ 89 سوره نحل بشارت داده:

وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدًى وَ رَحْمَةً وَ بُشْرَىٰ لِلْمُسْلِمِينَ

یعنی: و اين كتاب را بر تو نازل كرديم که روشنگر و تبیانِ هر چيزى است!

و هدایت و رحمت است و بشارتیست برای مسلمانان!

خدا لعنت کند آنها که قرآن را از ما گرفتند!

فرهنگ یادگیری قرآن در کودکی را منسوخ کردند!

کودکان و نوجوانان را به چیزهایی مضر، عادت دادند و مسموم کردند،

تا خمینی ها پرورش نیابند!...

استاد شهید، مرتضی مطهری، در کتاب ارزشمند حماسۀ حسینی،

حدیثی از رسول الله صلی الله علیه و آله، به نقل از جلد دوم اصول کافی، صفحه 164 نقل می کنند،

که محکی است برای ارزیابی درجۀ انسانیت خودمان!

می فرمایند: مَن سَمِعَ مُسلِماً (رَجُلاً) یُنادی یا لَلمُسلمین فَلَم یَجِبهُ فَلَیسَ بِمُسلم!

اگر مسلمانی ندای یا لَلمُسلمین، یاری خواستن شخصی را بشنود،

و پاسخش نگوید، به کمکش نشتابد، مسلمان نیست!

این سخن نورانی را که گفته، که بشر امروزی تشنه این گونه هدایت ها و محبت ها است؟!

خاتم الانبیایی که خداوند در ابتدایِ سورۀ نجم، ایشان را اینگونه معرفی می کند!

وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى

محمد امین، از سر هوی و هوس سخن نمى‌گويد!

إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ

او هر آنچه می گوید، وحی الهی است!

حال قضاوت را به شما عزیزان وا می گذارم،

که امثال بنده یا بزرگانی که بنده، خاک پای آنان هم نمی شوم،

مانند: شهید حججی یا شهید همدانی ها، افراط می کنیم یا سیاسی بازی در می آوریم؟

یا اینکه سعی داریم به انذارِ پیامبر خوبی ها توجه و عمل کنیم؟

/ سکوتی عجیب بر جلسه حاکم شده و هر کس در دل به خود می اندیشد

که کجای کار است و چه می کند، و یا چه باید بکند...

سرافراز: خوب باز گردیم به بحث شیرین مان!

بله با انقلابِ اسلامی،" تمدنِ در حرکت" جلوه گر شد!

و دین هم از محدودۀ شخصی درآمد، و اولین کاری که کرد، گریبان طاغوت رافشرد!

انقلاب اسلامی ما، بیشتر از آنکه انقلاب باشد، جریان است، یک نهضت الهی است!

وقتی می‏گوییم: انقلاب، یعنی: دگرگونی!

خوب، یک فرد یا یک جامعه، می‏تواند ساکن باشد، ولیدرجا هم دگرگون شود!

و در این حالت، صحبتی هم از حرکت نیست!

ولی نهضت، حرکت دارد!

وظیفه یِ خطیر و ابتدایی ما دانشجویانِ در صحنه، اینست که:

باید نهضت و جریانی که ازسالِ 1357 با نصرت الهی، راه افتاده را پُررنگ نشان دهیم!

/ همهمه یِ دانشجویان...

حال توجه بفرمایید: نهضت یا جریان، حرکت دارد، مسیر دارد، مقصد دارد!

رودخانه است، پس نیاز به ولی و ولایت دارد!

قبل از انقلاب اسلامی، ما با عمل مان نشان می دادیم، به ولایت نیاز نداریم!!

بله، درجامعۀ بزرگ شیعه، هرکسی بِحرفِ مرجعِ تقلیدش گوش میداد! کارش هم جلو می رفت...

اما وقتی میگوییم: نهضت یا جریان! آن وقت، نیازمند وَلی می شویم! ولی منتخب الهی...

خدا هم الحمدلله با شروع نهضت، یک وَلیِّ بی بدیل درتاریخ، بالایِ سرمان گذاشت!

با آنکه امام خمینی، منتخب و بِه تَعبیری، نایب امام زمان(عج) بودند،

ولی همواره خود را یک طلبه و یک خدمتکار خطاب می کردند!

که انشاءالله این عمل صالح، الگو ما و همه یِ مسؤلان قرارگیرد!

نه با زبان، بلکه با عملِ بی منت و صادقانه...

/ همهمه یِ حضار...

عزیزان! لطفا به این نکته ظریف و مهم هم توجه کنیم!

وقتی گفته می شود: انقلاب کردیم!

فعل ماضی، انقلاب کردیم، یعنی: تمام شد! حالا بپردازیم بِه امورجاریِ خودمان!

در حالیکه امام خمینی رحمه الله علیه، دو ماه و نیم قبل از رحلت ملکوتی شان،

یعنی: در 2/ 1/ 1368 باز به ما و تمامِ جهانیان یاد آور می شوند که:

" انقلابِ مردمِ ایران، نقطه یِ شروعِ انقلابِ بزرگِ جهانِ اسلام،

به پرچمداری حضرتِ حجت ارواحنا فداه است!"

یعنی: انقلاب اسلامی تمام که نشده! بلکه تازه شروع شده! و ما در ابتدایِ دامنه راه هستیم!

و الحمدلله ایشان قله راهم نشانِ مان دادند، که باید بکجا برسیم! انشاءالله

خلاف این تفکر قرآنی، دشمنِ دانا و دوستِ نادان هم مدام می‏گویند:

خوب سالِ 56 و 57 انقلاب بود و تمام شد، حال باید به امورات دیگر پرداخت!!

باید خرد جمعی را بکار گیریم!!

که البته منظور از خردِ جمعی، خودشان و عشیره و دوستان شان است!!-

از طرفی ساده لوحان، نغمه ی اینکه: خوب عقلا و متخصصین هستند،

دیگر به ولی فقیه چه نیازی داریم، ساز می کنند،

تا به چرب و شیرین دنیا بیشتر چنگ اندازند!!

می‏گویند: ما در مبارزه بودیم و زندان رفتیم و انقلاب کردیم و باید به سهم مان برسیم...

مردم هم یک جمله شنیدند، منقلب شدند، استقامت کردند، پیروزشدند و تمام شد! تمام...

در حالیکه هر چه به زمانِ ظهور نزدیک‏تر می شویم،

جامعه باید سرعتِ حرکتش بیشتر شود، تا آسیب نبیند!

لذا مدام، شدت نیازش به ولیِّ برگزیدۀ الهی، بیشتر و بیشتر می شود!

هرقدر هم سرعتِ حرکت بیشترشود، راننده هم باید رانندۀ ماهرتر و عالم تری شود!

تمدن و ماشین ساکن، که اصلاً نیاز به راننده و ولی ندارد!

شما در ماشینِ ساکن نشسته‏اید، برای اینکه کثیف کاری نشود،

خوب چندتا آداب و احکام را باید رعایت ‏کنید، همین!

مثلاً: آشغال در ماشین نریزید!

مثلاً: اگریک چیزی می‏خورید، زباله‌اش را در کیسه‏ای بریزد!

مثلاً: چیزی از ماشین به بیرون پرتاب نکنید!

اما ماشین درحالِ حرکت است که راننده یِ عالِمِ امتحان پس دادۀ جامع الشرایط نیازدارد!

خلاصه اینکه: اگر بخواهیم بحث ولایت در جامعه مان پررنگ شود،

باید جامعۀ در حال حرکت و سبقت از رقبایِ غدار را پررنگ کنیم!

در این حالت، برای جوان شاداب و پویایِ امروز در دنیا،

باید تمدن در حرکت، و تمدن بسوی ظهور را پررنگ تر کنیم!

و نیازِ مبرمی که همواره به ولی فقیهِ برگزیده یِ مولا (عج) داریم!

همین که می گوییم: بسوی ظهور، یعنی: از نقطۀ "الف" به نقطۀ "ب" رفتن! یعنی: حرکت!

و قطارِ درحرکت، نیازمندِ راننده یِ جامع الشرایط است!

و بدونِ هدایت و ولایتِ ولیِ برگزیدۀ خدا، یا درمی مانیم و ساکن می شویم،

و یا به بی راهه کشیده می شویم و از ناکجا آباد سردر می آوریم!

باپوزش از تصدیع، مقاله ام را مزین و پربرکت می کنم به آیۀ 257 سورۀ بقره،

تا کمی بیشتر فکرکنیم و حامد و شاکر خدایِ مهربان مان باشیم:

اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ ۖ

وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَا ؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ ۗ

أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ  ۖ  هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ.

و صَلَّی اللهُ عَلی محمدٍ رَسُولِهِ و آلِهِ الطّاهِرینَ و سَلَّمَ تَسلیماً کَثیراً

/ مقالۀ منتخب دانشکده یِ  تاریخ که تمام شد،

حضار ضمن تشویق آقای سرافراز، محسنات مقاله رانیز یادآور می شدند:

-         مقاله مفیدی بود! استفاده کردیم...

-         چنین مقالۀ نابی از دانشکدۀ تاریخ بعید است، اصلا خواب مان نبرد...

-         دسته بندی تمدنی تان، بکر و بسیار بسیار حرکت آفرین و کاربردی است...

-         راستش رو بگو مقاله رو خریدی یا از اینترنت کش رفتی؟...

-         استدلالِ عقلیِ نیاز به ولیِ فقیهِ جامعِ الشرایط، در مسیرِ الهی،

با مثال رانندۀ حاذق داشتن برای حرکت، شاهکار بود!

تا حال از هیچ محققی چنین نشنیده بودم! احسنت...

-         تذکرتان دربارۀ جفا به آقا، اشکم را درآورد!

من هم تا حال به این معجزه فکر نکرده بودم!

بلکه مشرف شدن برخی از گذشتگان به حضور مولا،

در خواب وبیداری، برایم خیلی مهم بود!

ولی از احترامی که امامِ زمان به رهبرمان کردند جداً غافل بودم!

خدا ما را ببخشد!

-         وَ لَا تَكُن مِّنَ الْغَافِلِينَ...

-         وَ لَا تَكُن مِّنَ الْغَافِلِينَ...

-         وَ لَا تَكُن مِّنَ الْغَافِلِينَ...

 

عبدِ مالکِ یومِ الدین

انوشه گیلانی نژاد

14/2/1397