کد خبر: ۳۸۱۲
تاریخ انتشار: ۱۷ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۳۹

کمندِ نور

آثار پیشینیان از  سه فرهنگ، سه تمدنِ کهن و اندیشۀ فراگیر در جهان گواهی می دهد:

 1= مصرِ باستان، سرزمینِ حاکمیتِ هامان و جنود جنی اش، که بعداً فرعون بر آنها استیلا یافت!

 2= یونان و رومِ باستان، که سرزمینِ بی دینانِ تحتِ سلطۀ خدایان و الهه هایِ اجنه نژاد بود! مانندِ:

ونوس و زئوس و مارس و آتنا و نپتون و دیانا و آپولو و...

 3= ایرانِ باستان، سرزمینِ مقدسی که همواره موحدان در آن می زیسته اند! و هرگز در آن بت پرستیده نشده! لذا مسیحیانِ مؤمن نیز این سرزمین را مَهبِطِ مُنجی، حضرتِ عیسی علیه السلام بر می شمرند...

حال نیز همان ایرانِ عزیزی که مورد نفرت و هجومِ تمدنِ غیرِ الهیِ غرب بود، و امثالِ اسکندر مقدونی کافر و خون ریز، بر ایرانِ تابعِ رسولانِ الهی، وحشیانه می تاختند، تا ریشۀ دین الهی زرتشت علیه السلام را بَرکَنند، و مؤمنان را با خرافات و سکس و شراب و تصویر و تهدید و تطمیع گمراه کنند...

امروزه نیز همان تفکر و خصومت و ستیز، بینِ یکتا پرستانِ مخلص، و جن باورانِ بی رحمِ شکنجه گرِ کج تمدن، به صُوَرِ، گوناگون عیان است...

غربِ مبلغِ جادوگری و جن یاری، با دو لشگرِ فراماسونری و ایللو میناتی، قرنهاست در غافل نگه داشتن مردم، و فراموش کردنِ خالقِ بی همتا و عبادات و مناجات سعی دارد!

 همچنین عزمِ بلیغ در بی هویت کردنِ دشمن اصلی خودشان، یعنی ایرانیانِ موحدِ را هم دارند...

 در حالیکه، ایرانِ شاهنشاهی، در اوجِ قدرت و اقتدارِ همه جانبه بود، و خودباخته و مترسکی چون محمد رضا پهلویِ مزدور و بی ارادۀ غرب، بر همگان، حتی در منطقه، متکبرانه گردنکشی می نمود و مدام مخالفانش را زندانی و شکنجه می کرد، و سرانجام، با وحشیانه ترین شیوه که از شوالیه های معبد آموخته بود، مردمِ مظلوم و بی گناه را با زجرِ فراوان، به قتل می رساند، و از کسی یا سازمانِ بین المللی هم بیم نداشت!

 چون سازمان ملل و بخش های تابعه اش، تحت حاکمیت پیدا و پنهان آمریکای و اذنابش بودند، که خود، تابعِ امثالِ بافومت بوده و هستند...

در این شرایطِ نادر و عجیبِ زمانه، که طاغوتِ جهانی، متبکرانه در غرب و شرق، بر خود می بالید و القا می کرد: أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَىٰ، شاهِ ذلیل و مظلوم کُشِ ایران نیز، با تأسی به اربابِ مجنونِ جن زده اش، خود را خدایگان می پنداشت!

 و صاحب منصبانِ مواجب بگیرِ لشکری و کشوریِ و زر اندوزانِ حقیر، وی را مدام ضل الله و خدایگان خطاب می کردند، تامردمِ مسلمان، فریب خورده، شاه ظالم را مقدس پندارند!

آری در این برهه و فضا سازی ننگین که کسی جرعت نفس کشیدن نداشت، و ابتذال و فورانِ گناه و غفلت، بیداد می کرد! و مؤمنان، قدرت و پناهگاهی نداشتند، و میانِ دو لبۀ تیغِ تیزِ قیچیِ سرخ و آبیِ فراماسونرها و ایللومینات ها دست و پا میزدند، و فقط خدا را بکمک می طلبیدند:

 إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ...

در این شرایطِ حاد، مردی الهی، بنامِ روح الله خمینی پس از سالیان دراز، در امرِ خودسازی و تقوا پیشگی، با توکل به خالقِ آسمانها و زمین، همچون شیر، مردانه قد عَلَم کرد، تا به پشتوانۀ مولایش (عج) بت شکنی کند...

  در وحلۀ نخست، با سیلیِ نورانی بر فرعون ایران، او را از تخت بزیر کشید و فراری داد!

 و با انفجارِ نورِ انقلابِ اسلامی، چهرۀ بزک کردۀ طاغوتِ یکه تاز را درید، و شیطان بزرگ را رسوا و متحیر کرد...

و به جهانیان نویدِ آمدنِ منجیِ محبوب (عج) را داد، که از سویِ خداوند قادر حکیم، وارث و صاحبِ زمین و زمان، و منجیِ آدم و عالم است...

v     

در غیبتِ صغری، صبغۀ سیرۀ خلیفۀ خدا، امام مهدی (عج)، بر این سیاق و رفتار بود که برای رساندن تصمیم هایشان و پاسخ به پرسشها و نیازهایِ عوام و خواص، فردِ جامع الشرایطی را بر می گزید تا از سوی او، بایدها و نبایدهایِ الهی را متذکر شود، که مشتاقان از حیرت در آیند، و بر صراطِ حق تعالی، عاشقانه، مَشی کنند!

زمانِ رحلتِ هریک از نواب خاص، از عالمِ مادی به عالمِ ارواح در برزخ  هم که می رسید، امامِ همام (عج) خودشان فردِ دیگری را انتخاب می کردند، و نایبِ قبلی، نایبِ بعدی و منتختب امام زمان (عج) را معرفی می کرد؛ نه اینکه مردم خود کسی را انتخاب کنند...

v     

دهۀ 50 هجریِ شمسی، اوجِ فسادِ آمریکا در سرزمینِ پاکِ ایران بود، که بی وقفه، بوسیلۀ تبلیغات و رسانه ها و هنرِ ابلیسی، گناهان و فساد های متنوعِ زنا و لواط و ربا و فریب و دروغ و قمار و خودفروشی و خودباختگی و... را بشدت می گستراند، تا تسلطِ همه جانبۀ فرهنگی و نظامی و اقتصادی و... خویش را تحمیل کند...

 و از جوانِ ساده و بی اطلاعِ ایرانی، فردی بی هویت و دلباختۀ غربِ تحتِ سلطۀ فراماسونرها و ایللومیناتی ها بسازد، تا هرطور می خواهد، به سازش برقصند و مدهوش و محسور او، غافل از خدایِ مهربان، بایدها و نباید های الهی را عامل نباشند، بلکه التزامِ عملی به فرهنگ و اوامرِ غربِ فتنه گر داشته باشند...

v     

اما مالکِ یومِ الدین، طرحی نو در انداخت، و نورِ دلربایش را در سرزمینِ زیبایِ ایران گستراند...

يُرِيدُونَ أَن يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ

میخواهند نورخدا را با سخنان خويش خاموش كنند ولى خداوند نمیگذارد، تا نورِخود را كامل كند، هرچند كافران را خوش نيايد

آری اینگونه بود که خدایِ رحمان و رحیم، محبت و عشق و اعتماد به امام خمینی را جانانه در قلب ها ساری و جاری کرد...

 و انفجارِ نور، در ایران زمین، رخ داد و نورش نیز به قلب هایِ مستعد، در سراسرِ گیتی کشانده شد!

 و مهرِ این سیدِ روحانیِ مهذب و باتقوا، در دلهای همگان، اعم از مسلمان و مسیحی و یهودی و زرتشتی و بی دین، در سراسر جهان، راه گشود و جای گرفت...

جالب است، هرچه شیطان بزرگ و اذنابش، بیشتر علیهِ نایبِ مهدیِ موعود (عج) تلاش می کردند، بیشر سرافکنده و شکست می خوردند، و بر عزت و عشقِ به امام خمینی افزوده می شد!

 و دشمن بارها اعتراف کرد که در مصافِ با این مردِ خدا، در مانده و حیرانند! و خمینیِ بندۀ خوبِ خدا، با هیچ فرمول و قاعدۀ شناخته شده، قابل کنترل یا تبیین نیست...

v     

کم کم زمانِ فراقِ نایبِ مهدی فرا می رسید و هرکس می خواست کاری کند تا بعد از امام خمینیِ عزیز، مشکلی در جامعه پیش نیاید!

غافل از آنکه، این مُلک، صاحب دارد! و باید با صاحبِ خانه، هماهنگ شد و گوش بفرمانش بود!

 نه اینکه هرکس با شاکله و دغدغه ای که دارد، ساز خویش را کوک کند! که فرجامش، نابسامانی و سقوط است...

کاش این سیاق را در دوران انقلاب، از امام خمینی می آموختیم و بکار می بستیم!

مثلا فراموش شدنی نیست، وقتیکه در 21 بهمن 1357 از سویِ عواملِ مطیعِ امریکا، حکومت نظامی اعلام شد، و تهدید کردند که کسی از خانه بیرون نیاید!

امام خمینیِ گوش بفرمانِ ولیِ خدا (عج)، اعلام کرد: مردم در خانه نمانند و به خیابانها بریزند...

بسیاری از سیاستمداران و دلسوزانِ انقلاب، با عبرتی که از 28 مردادِ زمان مصدق، به ذهن داشتند، این فرمانِ امامِ خمینی در مواجهۀ با دشمنِ تا دندان مسلح را صلاح و صحیح نمی دانستند، و بالاخره از حضرت آیه الله طالقانی، پیشکسوت مبارزه و جهاد، تمنا کردند تا به امام خمینی یاد آور شوند که:

مستشارانِ آمریکایی و سرانِ ارتشِ جبار نیز، اتفاقاً منتظر این عکس العمل امام و مردم هستند، تا در سکوتِ رسانه ها و مجامعِ بین المللی، و دو ابر قدرتِ حامیِ شاه، همچنین اروپایِ به ظاهر آزادیخواهِ گوش بفرمانِ آمریکا، قتلِ عامِ وسیعی در تهران و شهرستانها انجام دهند و سرانِ انقلاب را دستگیر کنند و بر اوضاع تسلط یابند! و باز همچون 28 مرداد، و 15 خرداد سال 42، پیروزِ میدان باشند و...

اما امامِ امت، بر فرمان خود تاکید داشت!

 ولی وقتی اصرار آیه الله طالقانی را مشاهده کرد، امام خمینی از ایشان پرسید:

اگر این فرمان، گفتۀ " صاحب" باشد چه؟

در اینجا بود که آیه الله طالقانی از حقیقتی بزرگ و مقدس آگاه شد، و در بازگشت از مأموریتش، در پاسخ به پرسشِ انقلابیون، که نتیجه چه شد؟!

 آقایِ طالقانی گریان، خاطر نشان شد: بروید به مردم بگویید به خیابانها بیایند! ما کجاییم و امام کجا...

آری ورق برگشته بود و خدایِ خالق، برنامه ای نو در قبل از ظهور، برپا کرده بود...

و بالاخره شد آنچه که خدا می خواست، و از احدی برایِ مقابله با نورِ خدا و جانبداری از طاغوتِ مسلح و ثروتمند، کاری برنیامد... الحمد لله...

v     

سالها گذشت، امتحانی سخت تر در راه بود...

خمینی، بندۀ خوب خدا، در 14 خرداد 1368 به خدا پیوست...

دشمنانِ جلاد و بی رحمِ در کمین نشسته اش، شادان سر از پا نمی شناختند و به پایکوبی پرداختند، که همانطور که می گفتیم: دیگر سقوط نظامِ ولایت فقیه فرا رسیده، و باید انتقامی سخت از دوستدارانِ خمینی و ایرانیان سَرکِش و شَرور گرفت...

محبانِ مخلصِ خمینیِ مهربان هم، در غمی جانگیر، سر از پا نمی شناختند، و گریان و نالان، افسرده و حیران از فرجامِ آینده بودند...

خواص، در التهابِ نگهبانی از میراثِ خمینیِ کبیر بودند تا سکانِ کشتیِ انقلاب را به که سپرند؟!

 با توجه به اشتباه بزرگ و خطرناکی که در انتخاب آقای منتظری کرده بوند!

و اگر امام خمینی به داد نظام نو پا نمی رسید، همه چیز را دشمنان دوست نما می بردند و از آتشِ فتنه و کینه، فقط تلی خاکستر می ماند و حسرتِ جانکاه...

خبرگان دور هم نشستند تا کاری کنند، غافل از آنکه خدا بر برنامه خویش، آنچه رضایتش است را پیش می برد، هرچند بد دلانِ بی حیا نخواهند...

این بار هم در لحظاتِ آخرین و حساسِ مجلس خبرگانِ رهبری، صحنۀ ماجرا تغییر، و برنامۀ خدا اجرا شد!

 زمانیکه توجه داده شد که امام خمینیِ گوش بفرمانِ صاحب، قبل از رحلتِ ملکوتی شان، چند بار، رهبرِ بعد از خود را به خواص جامعه، معرفی کرده!

همان خمینی که در 21 بهمن 57 عملا نشان داد در پی اجرای اوامر صاحب (عج) است! و در این راه، به هیچ وجه اهل مماشات و تساهل و تسامح نیست... زیرا: عبدِ مالکِ یومِ الدین است و بس...

آری امام خمینی ره، نایب امام زمان (عج)، که فقط گوش بفرمانِ مولایش (عج) بود، پس از ده سال انجام وظیفۀ صادقانه و بدون چشم داشت از کسی برای خود یا خانواده اش، در 14 خرداد سال 1368 از دنیا به جنتِ برزخی شتافت، تا از رزقِ الهی بهره مند گردد...

عجیب است! ده سال بعد از رحلت امام خمینی ره، در سال 1378 در دوران دولت اصلاح طلبان، فتنه ای بنیان برکن، هدایت و شعله ور شد! و هرچیزی را به آتش کشید!

و از کسی یا نهاد انتظامی و نظامی و دینی و... کاری بر نیآمد تا در مقابلِ مردم فریب خوردۀ دشمنانِ مُلَوّن به ایستد و روشنگری کند، تا صفِ حق از باطل جدا شود!

 لذا انقلاب، جداً به سقوط نزدیک شد، و آمریکا و اسراییل و اروپا و ضد انقلاب اسلامی، از شادی در پوست خود نمی گنجیدند، و به هم نوید می دادند:

 دیدی گفتیم نظام خمینی با ساختار ولایت فقیه هم فرو می ریزد...

جالب و بسیار عبرت آموز در تاریخ معاصر است که، در غیبت کبری، آیه الله خامنه ای که امام خمینی برای جانشینی اش معرفی کرده بود، تا پس از خود، رهبریِ انقلاب اسلامی را بر عهده گیرد، با دستان خالی و تنها، فقط متوکل به خدای مهربان، به نماز جمعه آمد و در پیشگاه همه، با صاحبِ اصلیِ انقلاب، مهدی موعود (عج)  به نجوا پرداخت و استمداد جُست...

و درعین شگفتی و ناباوریِ دوست و دشمن، ایرانِ طوفان زدۀ غیرِ قابلِ کنترل، قبل از مغرب، آرام گرفت! و همۀ شیطنت ها به پایان رسید! و همۀ بافته هایِ دشمنانِ لجوج و کینه جو، پنبه شد!

 و کشتی انقلاب با تجربه تر، به مسیر خود، به مقصد آخرالزمان و ظهورِ مهدی فاطمه (ع) ادامه داد!

باز ده سال بعد در سال 1388 همان جناحی که فساد می کرد و خود را اصلاح طلب می انگاشت، مجدداً به مددِ دولتمردانِ دل داده به اغیار و رسانه هایِ غربِ شیطان صفت، کمر به نابودی انقلاب بست!

باز در مقابله با اغتشاشگران، از کسی کاری برنیامد! و ضد انقلاب، به مددِ رسانه های گوناگون غربِ در کمین نشسته، و با برنامه هایِ مدون و تمرین شده، توانستند مردم را بفریبند و همراه خود علیه انقلاب و نظام بشورانند!

 در حالیکه آمریکا و اسراییل و اروپا و اعراب مترف و وحشی، و ضدِ انقلابِ آلت دستِ دشمنان، سرمست و شادمان، هلهله کنان، نمی توانستند مدیریت و دخالت مستقیمِ خود را پنهان کنند...

باز رهبر مظلومِ نظام، یک تنه به میدانِ حَرب و مَصاف آمد! و چون گذشته، در معرض همگان، از مولایش (عج) مخلصانه و دلشکسته، مدد جست!

 و جسم رنجور و نحیفش را هم برای فدای انقلابِ الهی، آمادۀ پیشکش کرد!

 و همگان دریافتند که قطارِ بی رَمَقِ انقلاب، باز مانده!

زمان یورش گرگها برای دریدن، فرا رسیده...

اما باز مهدیِ منجی (عج)، به رهبرِ صادق و صالح ایران، عزت داد! و آنچه که او درخواست کرده بود را همان روز مستجاب کرد! و پس از ماهها، آرامش و امنیت و مهربانی به کشورِ طوفان زده بازگشت...

هرچند این دو ماجرایِ عجیبِ معاصر و راهگشا، از سویِ متفکران و اندیشمندان، کمتر تحلیل و تبیین شده، تا الگویی برایِ رفع فتنه ها باشد!

 پس باید در انتظارِ فتنه های بزرگترِ دشمنانِ دانا و دوستانِ نادان بود!

همانطور که از ماجرایِ امام حسن مجتبی (ع) و ماجراهایِ ناکثین و مارقین و قاسطین، عبرت نگرفیم!

و عوامِ ساده دل، و خواصِ ساده لوح، براحتی فریب شیطانِ مکار و جنودش را می خورند، و دانسته یا ندانسته، از صف حق جدا شده و در خَیلِ باطل، شیر می دهند...

v     

در پیِ سیلیِ نورانیِ بهمنِ 1357 خداوندِ قادرِ قهار به مستکبران رنگارنگ جهانی و داخلی، امروزه نیز سیلِ سیلی های نورانی الهی، بر پیکرِ فَشَلِ دشمن باریدن گرفته!

گویا برخلافِ ادوارِ گذشته، شیر و  قسوره ای خفته، بیدار شده، و پی در پی، شگفتی هایِ بسیاری را رقم می زند، که بی نظیر و سرنوشت ساز است! و موجبِ شادمانی و عزتِ جبهۀ حزب الله گشته:

جنگهای 33 روزۀ لبنان، جنگهای22 روزۀ غزه، بیداری اسلامی در سرزمین های مسلمانان، پیروزی در سوریه علیه براندازان، ظفر در عراق علیه تجزیه طلبان و...

و از همه مهمتر و خیره کننده تر، پدیدۀ مبارکِ اربعین حسینی، در این 5 سالۀ اخیر است که در تاریخ 10 هزار سالۀ بشریت، در تعدادِ افرادِ در صحنه، و وسعتِ ماجرا، و عملِ خالص، بی نظیر و شگفتی آفرین است!

 نور و حُبِ خاصِ حسینِ فاطمه (ع)، همگان را با هر دین و مسلک و سرزمینی، مجذوب و مشتاق حضور در معرکه و محضرِ مظلومِ کربلا صلوات الله علیه کرده، تا به قدر تشنگی منتفع گردند...

آری، کمندِ نورانیِ اربعین که دلهایِ مستعد را نشانه رفته، گویا از فضایِ کربلا به در آمده، نور افشانیِ خاص و مجذوب کننده اش، در همه جا سیر می کند...

نیک بیندیشیم: امسال در دی ماه 1396، معاندانِ لجوج و عصبی و خشن و افراطیِ ضد انقلابِ گوش بفرمانِ آمریکا و اسراییلِ لعین، و دشمنانِ ایران زمین؛ که به گفته خود، بعد از فتنۀ 1388، با بازسازی و تمرینِ جنگ و شورش شهری، باز بر طبلِ انتقام از اسلام عزیز و ایرانیانِ موحدِ جان برکف بر آمدند، تا انتقامِ صدمات و زیانهایِ خود در سالهایِ 57 و 68 و 78 و 88  را یکجا بگیرند...

 دشمنِ در کمین خزیده، با سوء استفاده از یک اعتراضِ بِحقِ مردمی، فرصت طلبانه، باز آتش افروز و نعره کشان، آدم کُشی کرده، به مقدسات توهین نموده، دلِ همۀ غیرتمندان داخل و خارج را سوزاندند!

اما در عین تعجب و نا باوریِ دوست و دشمنِ غدار، این بار آتشِ فتنه، برخلافِ مواردِ قبل که ماهها طول می کشید، و بالاخره رهبری به صحنه می آمد، تا به اذن الله آتش فشان را آتش نشانی کند...

كُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ

هر بار كه آتشى براى پيكار برافروختند، خدا آن را خاموش ساخت   ﴿المائدة: ٦٤﴾

این بار، فتنۀ خصمِ زبون، بیش از چند ساعت دوام نیاورد و بسرعت خودِ مردم، سَرَه را از ناسره تشخیص دادند! و از این بزک کردۀ متعفنِ شیطان بزرگ، بسرعت فاصله گرفتند، و برخی هم به جدال با آنان نیز پرداختند...

این فهم و تمیزِ حق از باطل در فتنه را بسیاری از اندیشمندانی که به برنامه هایِ خداوندی، می اندیشند و آنها را رصد می کنند، مولودِ نورِ سرایت شدۀ اربعینِ حسینی به ایرانِ اسلامی می پندارند!

 بخصوص که این فتنه، بعد از اربعین امسال و رفتارِ پرمهر و اربعینی مردم در ماجرای زلزلۀ کرمانشاه، و همیاری خالصانۀ همۀ ایرانیان، با صدمه دیدگان رخ داد...

 که انشاء الله، نویدی است به این مهم:

 از نورِ لطیفِ قدسیِ اربعینِ حسینی، افراد مستعد و جامعه مان، بیشترین بهره و برکت را ببرند...

اما، آیا من و ما هم، یکی از آن مفتخران و سعادتمندانِ بهره مند، هستیم؟!

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ

اى كسانیكه ايمان آورده‌ايد، اگر خدا را يارى كنيد، ياريتان مى‌كند؛ و گامهايتان را استوار مى‌دارد ﴿محمد: ٧﴾

عبدِ مالکِ یومِ الدین

انوشه گیلانی نژاد

11/11/96

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
نیازمندیها
مطبوعات و خبرگزاریها